حسين بن احمد البراقي النجفي ( مترجم : سعيد راد رحيمى )
236
تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى )
ناگوار قرار گرفت « 1 » . ولى آغاز شهرسازى كوفه در سال 17 ( ه . ق ) در زمان عمر بن خطاب صورت گرفت و در همان سالى كه مصر به شهر تبديل شد ، گروهى مىگويند : شهرسازى كوفه ، دو سال پس از بصره در سال 19 ( ه . ق ) انجام شد و بنابر قولى سال 18 ( ه . ق ) . ابو عبيده معمر مثنى گويد : هنگامى كه سعد بن ابى وقاص از جنگ با رستم در قادسيه فراغت يافت و كدخدايان روستاها امور خويش را عهدهدار شدند ، سعد شخصى را فرستاد تا از آنها آمار بگيرد و تا زمانى كه عمر نظرش را دربارهء آنها بيان نكرد ، نام آنها را ذكر نكند . كشاورزان ، مسلمانان را نصيحت مىكردند و آنها را از عيوب و نقايص ايران آگاه و هدايايى به آنها تقديم مىكردند و بازارهايى براى آنها برپا مىداشتند . سپس سعد به قصد جنگ با يزدگرد به مداين رفت و خالد بن عرفطه همپيمان قبيله ، زهرة بن كلاب را به فرماندهى طلايه سپاه روانه كرد و خود بماند تا خالد ساباط مداين را فتح كرد . آن گاه به سوى مداين حركت كرد ولى پلهاى چوبين را سر راه خود نيافت . سرانجام وى را به گذرگاهى در روستاى ماهيگيران كه در پايين مداين قرار داشت راه نمودند . سواران وارد آب شدند و از آن بركه گذشتند و يزدگرد به اصطخر گريخت ، و خالد با زور و خشونت كربلا را گرفت و مردمش را اسير كرد و سعد نيز زمين كربلا را بين يارانش تقسيم كرد و هر قبيله در ناحيهاى كه قرعه به نامشان اصابت مىكرد ساكن مىشدند و آن را آباد مىكردند ؛ در اين باره ، سعد نامهاى به عمر نوشت ، و عمر در پاسخ به وى نوشت آنها را به سوق حكمه منتقل كن . گفته شده است كه كويفه بن عمر در فراسوى كوفه بود ولى آنها به دستور وى عمل نكردند و سعد در اين باره به عمر نوشت ، عمر چنين پاسخ داد : آنچه كه شايستهء گوسفندان و شتران است ، عربها را سزد ، و چنان كه ميان من و ايشان دريايى فاصله نشود . پس جاى خوش آب و هوايى براى ايشان برگزين ، روزى ابن بقيله نزد سعد آمد و گفت : آيا تو را به سرزمينى راهنمايى كنم كه سطح آن از صحرا پستتر و از زمينهايى كه باران سيلآسا بر آن فرو مىريزد ، بلندتر
--> ( 1 ) - ان التى وضعت بتيا مهاجرة * بكوفة الجند غالت و دعا غول